

|
ردپای کودکی آریا
| ||
|
اگر کودکي مطابق جدول سني و رشدش پيش رفته باشد يعني به موقع نشسته، به موقع راه افتاده و مهارتهاي ديگر را فرا گرفته و از نظر تکاملي عقب نيست و مشکل شنوايي هم ندارد،.. در مورد حرف زدنش تا حدود 3 سالگي نيازي به اقدامهاي درماني مانند گفتاردرماني نيست. اما بعد از 3 سال حتما لازم است. مقوله زبان بازکردن در کودکان بسيار متفاوت است. تعدادي از بچهها در يک سالگي چند کلمه ساده، مانند مامان، بابا، بالا و بده که کلماتي مشترک بين بيشتر بچههاست، ميتوانند بگويند. اما کودکاني هم هستند که تا سن ?? تا ?? ماهگي نميتوانند صحبت کنند. متوسط کودکان بين ?? تا ?? ماهگي اولين کلمه را ميگويند. بيش از نيمي از کودکان ? ساله ميتوانند جملات 2 يا 3 کلمهاي بسازند مانند آب ميخوام، بريم پارک، هاپوبازي کنيم را بگويند. اگر کودک شما در ? سالگي کمتر از ?? کلمه ميگويد يا نميتواند جملات 2 کلمهاي بسازد، جزو کودکاني است که دير به حرف ميافتند. به شرط اينکه از نظر تکاملي بررسي شده و هيچ عقبماندگي ندارد اين دير به حرف افتادن جاي نگراني نيست و با تمرينهاي سادهاي که ياد ميدهم، ميتوانيد به او کمک کنيد. موضوع نگرانکننده ديگر وقتي است که در مورد فهميدن و درک گفتار شما مشکل داشته باشد. خودتان امتحان کنيد اگر کودکان يک ساله دستورهاي ساده را ميشنوند و عمل ميکنند سالم است. به عنوان نمونه بگويد برو ليوانتو بيار، کفشت را پيدا کن. اگر فرزند ?? ماهه شما بعضي چيزها را نميفهمد، بهتر است که با پزشک مشورت کنيد... و اما چند راه عملي براي کمک به زبان باز کردن: 1 .شما والدين در پيشرفت زباني کودک نقش کليدي داريد، چون تعداد کلماتي که بچه ميشنود همراه با تشويق او به صحبت کردن بيشتر، دايره لغاتش را گسترش ميدهد. اگر کودک خواهر و برادر ندارد او را به جمع بچههاي ديگر ببريد. وقتي که کودک شما ميبيند که بچههاي ديگر صحبت ميکنند، او نيز براي حرف زدن با ديگران تشويق ميشود. 2 .واضح و بلند صحبت کنيد و در مورد هر کاري که ميکنيد، از لباس پوشيدن تا خوابيدن مانند يک قصه جالب با کودک حرف بزنيد. حتي وقتي داريد اتاق را مرتب ميکنيد، بگوييد: «خرست اينجاست، خرسي بيا بذارمت تو کمد، دستتو بده به من اسم اين چيه مامان؟! خرس. بگو.» 3.حرف زدن را با آهنگ و بازي همراه کنيد. صحبت کردن به صورت آهنگين و با حرکات دست بازي کردن مفيد است. به جاي عروسکهاي نمايشي نقش بازي کنيد و حرف بزنيد و سپس از او بخواهيد چنين کند. در اين کار حوصله و صبر زياد لازم است. 4.زماني که کودکان دنبال کلماتي هستند که ميخواهند بيان کنند، فرصت دهيد، اگرچه برايتان خستهکننده است اما از پريدن بين حرف کودکان جهت کامل کردن جملاتشان خودداري کنيد. فرصت دهيد تا از کلمات ذهني خود استفاده کنند و تشويق را فراموش نکنيد. 5.وقتي که فرزند نوپاي شما بعضي چيزها را خود به خود ميگويد، آن لغت را به دايره کلمات ديگرش اضافه کنيد. مثلا اگر او گفت: «توپ»، به او بگوييد: «بيا بازي کنيم». توپ را در دست بگيريد و بگوييد: «توپ قرمز يا توپ بزرگ.» 6.اجازه دهيد خود کودک خواستهاش را بگويد و ضمن تشويق او را تصحيح و تکميل کنيد مانند اين اگر ميگويد: «آبه.» بگوييد: «آب ميخواهي؟ تشنه هستي! الان برايت آب ميآورم. ليوانتو بده!» تمرين کنيد و باز هم تمرين و تمرين. [ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 ] [ 16:2 ] [ مریم ]
آريا فقط عاشق وسايليه که ميگرده خصوصا پنکه طوري که ديگه يه خورده نگران شديم. همش با دستش چندين مدل چرخش رو انجام ميده يا خودش ميگرده و بايد مراقبش باشيم سرش به حايي نخوره. البته نه يکي دو دقيقه بعضي مواقع يک ربع تمام در حال چرخيدنه. يه نمونش که تونستم يه جورايي مفهومشو برسونم دفتر نقاشيشه که هرچي بهش ميگم ماماني دفترتو بيار برات چشم چشم دو ابرو، خونه، ماشين، درخت، پيشي، ببعي، آقا گرگه و غيره و غيره و غيره بکشم ميره تواتاقش و دفترشو مياره و ميگه مدااااااد، پننننکه !!!!!!! ببينيد کل اين دفتر همينجوريه فقط گهگاهي يکي از مواردي که بالا توضيح دادم پيدا ميشه اين کتاب هم به اسم آريا نوشته شده و فقط و فقط مخصوص پسرمه [ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 10:53 ] [ مریم ]
مادر گويند مرا چو زاد مادر، پستان به دهان گرفتن آموخت شبها بر گاهواره من، بيدار نشست و خفتن آموخت دستم بگرفت و پابه پا برد، تا شيوه راه رفتن آموخت يک حرف و دو حرف بر زبانم، الفاظ نهاد و گفتن آموخت لبخند نهاد بر لب من، بر غنچه گل شکفتن آموخت پس هستي من ز هستي اوست تا هستم و هست دارمش دوست روز مادر بر همه مادران فداکار و مادر مهربان خودم مبارک [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ 17:36 ] [ مریم ]
[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ 18:40 ] [ مریم ]
[ یکشنبه 17 اردیبهشت1391 ] [ 18:28 ] [ مریم ]
[ شنبه 16 اردیبهشت1391 ] [ 12:11 ] [ مریم ]
[ جمعه 15 اردیبهشت1391 ] [ 17:59 ] [ مریم ]
سه روز تعطيلي با آريا رفتيم مسافرت اصفهان. چون هم من از تنهايي کلافه شده بودم هم آريا دوست داشت با هم سن و سالهاي خودش بازي کنه. خدا رو شکر خيلي خوش گذشت و جهش گفتاري در آريا رو ميشه به وضوح ديد. از اول به هرچي که خراب ميشد ميگفت اُ (الف با ضمه) سوار دوچرخه شده بود و از من ميخواست که راش ببرم بهش گفتم مامان ببين اُ شده بهم نگاه کرد و گفت "خراب شده" يا رفته بوديم چهل ستون استخر شرقيش که عکس ستونها توش ميفته خالي بود. عمش بهش گفت ببين آب نيست حالا ميخواي چيکار کني اونم گفت "آب بازي" باد ميومد هي به من ميگفت "باد" و ميخواست همراش برم تا بهم نشون بده من هم نرفتم دستمو کشيد و گفت "بيا ديگه إ " درسته اين جمله ها کمه اما براي شروع عاليه. يه آباژور کنار خونه دايي اينا بود يک روز و نيم بهش نگاه ميکرد و دست به همه جاش ميزد تا بفهمه چطوري ميشه روشنش کرد لحظه رفتن متوجه سيم برقش شد و خودش از مبل بالا رفت و پريز رو نشون داد و هي ميگفت "برق" همه دور هم جمع بوديم من داشتم آريا رو عوض ميکردم يه لحظه رفتم شلوارشو بيارم پاش کنم ديدم تو اتاق نيست. از هرکي بپرسيدم گفتن نميدونيم همه تو اتاقها و آشپزخونه و دستشويي رو گشتيم اثري از آقا نبود. بدو بدو رفتم زيرزمين گفتم شايد به هواي وسايل ورزش و استخر و آب رفته اونجا ديدم اونجا هم نيست. تو کوچه و حياط هم نبود. ديگه قلبم داشت ميومد تو دهنم که يه دفعه در آسانسور باز شد و شاهزاده با نيشي که تا بناگوش باز بود اومد بيرون. به محض باز شدن در رفته بود تو آسانسور و يکي از بالا زده بود و اونم رفته بود بالا. آريا عاشق وسايليه که ميچرخن. همونطور که گفته بودم يه نمونه که باعث معروفيتش شده پنکه است. اونجا فقط به هواي پنکه تو خونه ميومد. عاشق جارو برقي، چرخ خياطي، صندلي اپن که ميچرخه و خلاصه هرچي که کارش چرخيدن باشه. بابايي هم از اسلوني و ترکيه براي آريا کلي سوغاتي آورد. عکسها رو هم ميذارم. [ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ 11:55 ] [ مریم ]
يه پيکاسويي دارم وقتي ميخواد نقاشي بکشه اول يه نقطه ميذاره بعد هي سرشو جلو عقب ميکنه و چشم از اون نقطه برنميداره و کلي با اون حال ميکنه بعد يه دفعه سريع خطهاي کج و معوج ميکشه و کلي حال ميکنه و ميخنده.تازشم بوم براش کمه ميره روي صفحه ال سي دي نقاشي ميکشه اونم با خودکار تا هميشه به يادگار بمونه. يه گل پسري دارم اگه يک ثانيه از جلوش دور بشم فقط ميگه ماما، مامان، مام البته صدبا پشت سر هم تا بيام و بغلش کنم. يه اسپايدر من دارم فقط کافيه يه لحظه ازش غافل بشي سريع پله ها رو ميره بالا و چون نميتونه پايين بياد باز مثل عبارت بالا صدام ميزنه: ماما مامان ماااااااااااام اون هم دويست بار يه تاج سري دارم که يه دفتر نقاشي داره که فقط منو مجبور ميکنه براش به قول خودش پنکه بکشم چه سقفي چه دستي. اگه براش جوجو و ببعي و گرگ و چشم چشم دو ابرو هم بکشم بايد بالا سر يا کنارشون هم پنکه بکشم. هنوز هم نفهميدم چي تو اين پنکه هست. عموش بهش ميگه کارشناس پنکه و از اونجاييکه تمام خونه ها در يزد پنکه سقفي دارن و پسر ما هم عشق پنکه و تا وارد يه خونه اي ميشه اول و آخر فقط پيش پنکه است همه روي کليدش چسب زدن و حتي باباجونش کلا پنکه رو قطع کرد تا به هيچ وجه روشن نشه. حرفهاي جديد پسرم: براش شمع روشن کردم بهم گفت اوف - داغبهش خيار دادم گفتم چي داري گفت خيار داشت باد ميمومد گفتم داره باد مياد چي داره مياد آريا؟ گفت باد. گفتم آريا ترسيدي؟ گفت: ترسيد سر سفره به دوغ اشاره ميکرد ميگفت آب گفتم اين دوغه مامان دوغ. برگشته ميگه دوغ مامان خدا رو شکر از نظر گفتاري خيلي پيشرفت کرده و الان تو مرحله تکراره و ايشالله به زودي شاهد بلبل زبونيش خواهيم بود. چند شب پيش مهموني دعوت بوديم لحظه رفتن رژ لب منو برداشته و کل موهاشو هايلايت کرده پيشونيشم مثل سرخپوستا گوششم کامل رنگ کرده. برديمش حموم ولي تو مهموني هرکي ميديد ميگفت سرش جايي خورده؟ با اينکه چندبار شستيم ولي خوب پاک نشده بود. از دست اين پسر بلا (چون از دستش عصباني بودم يادم رفت عکس بگيرم) ماژيکشو برداشته داره نقاشي ميکنه من هم همه توجهم به کارتونهاي زيباي پرشين تون هست. ديدم ساکته نگاش کردم برداشته کل ناخن هاي پامو لاک زده با ماژيکاش من هم اصلا نفهميدم. [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 0:30 ] [ مریم ]
گل پسر زيباي من 630 روزگيت مبارک اميدوارم هميشه سالم و دلشاد و خوشبخت و عاقبت به خير باشي از کنار تو بودن در اوج خوشبختي هستيم مي بوسمت معجزه الهي [ سه شنبه 5 اردیبهشت1391 ] [ 0:29 ] [ مریم ]
|
||
| [ قالب وبلاگ : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin] | ||